با کلی شوق و ذوق بیدار شدم عَه خواب... تا ظهر خودم کمک کردم خونه مرتب کردیم... بابا مشغول خرید بود هی مرف میومد خرید میکرد...ظهر که شد من نتونستم ناهار بخورم رفتم اتاقم و شروع کردم حاضر شدن....خودم خودمو آرایش کردم....همونجوری کِ ازم خواسته بود ملایم.... نزدیکای ساعت سه ُ نیم بود که مهمونای خودمون اومدن...بعدش لباس پوشیدیم و منتظر شدیم...ساعت شیش عشقم اینا رسیدن...در رو باز کردیم و منتظر شدم داخل شن...من جلو آشپزخونه منتظر شدم...دیدم مادر عشقم منو به همراهاش معرفی کرد اونام بام روبوسی کردن همه منم خوشامدگویی کردم اینا....بعدش دیگه مراسم به خوبی سپری شد و ما رسمن مال هم شدیم...
برچسب: 168 cm in feet and inches,168,168 lbs to kg,168 cm in feet,1688,168 cm,168 market,1680x1050,168 bus schedule,1687,
نویسنده: کارن یزدانی
تاريخ: شنبه
10 مهر
1395 ساعت: 18:42