عقد کردیم و مال هم شدیم. درست لحظه ای که عاقد خطبه میخوند توی دلم ولوله بود... دروغ چرا؟ دچار تشویش هم شده بودم که خب طبیعیه... وقتی خواستم بله رو بگم کلی صدام لرزید و نفسم داشت بند میومد.... اما بله رو گفتم... بله رو گفتیم.... بله به هم و نه به هرچیزی و هرکسی غیر از هم...
برچسب:
نویسنده: کارن یزدانی