167
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 18:43
امروز رفدیم وسایل نومزدیمونم رو هم خریدیم. یه نیم ست با این انگشتر تک نگینا. قبلنا خیلی شوق دادم اما امشب رو مود نیسدم. نم چلا :(
168
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 18:42
با کلی شوق و ذوق بیدار شدم عَه خواب... تا ظهر خودم کمک کردم خونه مرتب کردیم... بابا مشغول خرید بود هی مرف میومد خرید میکرد...ظهر که شد من نتونستم ناهار بخورم رفتم اتاقم و شروع کردم حاضر شدن....خودم خودمو آرایش کردم....همونجوری کِ ازم خواسته بود ملایم.... نزدیکای ساعت سه ُ نیم بود که مهمونای خودمون ا...
169
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 18:42
پنجمین سالگرد آشناییمون مبارک...
170
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 18:42
قول دادیم ب هم که با هم مهربونتر باشیم...قراره من هروخ عصبانی شدم بم یادآوری کنه و بگه شیطون داره گولت میزنه...اونم هر وخ لحنش بد شد من بش یادآوری کنم ُ بگم لحنت بده عشقم حالا میخوای ادامه بده یا لحنت رو عوض کن...
171
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 18:42
این روزامون